سلام....

این چند روز خیلی فکرکردم که از چی بنویسم ؟؟؟؟!! و برای چی ؟؟

خیلی طرح و نوشته هوار شد رو سرم :

از نوشتن در مورد دعواها سرمال و اموال و حال و احوال دانشگاه آزاد و حومه اش ( که بعد با خودم گفتم من کجای این پیازم؟؟؟!!بی خیال!!! ) تا کلماتی که گفتنش و صد البته شنیدنش از زبان یک نماینده آن هم نماینده مجلس آن هم مجلسی که مزین به اسلام  است و ایران و خود آن نماینده هم فرزند یکی از متفکرین و با افتخار ترین مردمان این سرزمین قباحت که هیچ مایه شرمندگی و خجالت است و بعد که ماجرا چه ساده با یه عذرخواهی تمام می شود انگار نه انگار که....!!! ( اما باز باخودم گفتم گور بابای سیاست!!!به قول سهراب : من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت!!)

خواستم از سوختن پاور کامپیوتر و ۲۷ هزارتومنی که به اصطلاح توی گلوش گیرکرده بود و پدر گرامی که فرموده بودن:« من پول بالای این چیزا نمیدم!!!!!!!» و کیفم که همون روز وسط خیابون خراب شد و نزدیک بود همه محتوایتش نقش زمین بشه و زخم برداشتن ۵سانتی پام در اثر یه بی احتیاطی و چاپ شدن داستان مادربرزرگ (که حتما خواننده های قدیمی این جا اونا به یاد دارن ) به اسم یه نفر دیگه (منظورم آقا حامد حکیم فعال که نمیدونم چرا و چطوری پارسالم که باهم توی اردوی همدان بودیم خیلی تحویلش گرفتن و ایشونم تا حالا حالی از ما نپرسیده )توی کتاب گلبرگ۱۴ ویژه برگزیدگان کشوری پرسش مهر۹ و پخش سراسری اون توی کل کشور و دست من که از همه جا کوتاهه و مصاحبه ی کوتاه هم که کاملا"غافل گیرانه بود با برنامه زیر نورماه رادیوجوان که قسمت نشد بشنوم بنویسم اما یکی می گفت ننویس ، این ها مثلا"خصوصی جات زندگیتن !!

باز یه سرکی کشیدم ببینم نمرات پایان ترم  چی شده که مو به تنم سیخ شد و حس کردم یه پارچ آب یخ ریختند روم درسی که فکر می کردم نمره ی بالایی ازش بگیرم و از شما چه پنهان خیلی روی حرف های استاد حساب باز می کردم حالا در آستانه....... بود( این نقطه چین رو باید وقتی نمرات به صورت نهایی اعلام شد پر کرد)یادم اومد به جای توکل به خدا همش گفته بودم توکل به استاد و قلم تو دستش!!!!! وحالا به قول علی آقای ضیاء می فهمم که فقط و فقط باید گفت: به توکل نام اعظمت یا الله!!!

از یه طرفمم دلم لک زده بود برای غرق شدن توی صحن و سرای امام مهربونی حضرت علی بن موس الرضاعلیه السلام(بماند که عید نوروز همین امسال اونجا بودم)که خبردادند یه اردوی آموزشی قراره برگزار بشه  اونم کجا ؟؟!!توی مشهدمقدس!!و منم که مثلا"جزمسئولین بودم باید باشم!!پس انشالله از شنبه یه هفته ای اصفهان نیستم!!!و همین جا از همه کسانی که حقی به گردنشون دارم (ماشالله کم هم نیستند!!!!!!) و حقی خدایی نکرده به گردنم دارن حلالیت می خوام!!

پی نوشت ۱:خودمم نفهمیدم این چیزایی که پشت سر هم بلغور کردم چیه؟؟؟؟؟!!شمافهمیدید به منم بگید فقط خواستم یه کم خالی بشه این دل که در آستانه لبریز شدن بود!!!!!!

پی نوشت ۲:طرح نوشته های دیگه ای هم توی ذهنم بود اما این بار قسمت اینها بودکه تبدیل بشن به صفر و یک های دیجیتال!!باید صبرکرد و دید بقیه شون چه سرنوشتی پیدا می کنند چون خوددم نمیدونم!!!

پی نوشت ۳:این چندوقت سخت مشغول کتاب خوندنم البته نه از نوع درسیش !!!رمان و شعر و داستان و....!!با سرلوحه های آقای امیرخانی ( آخ که چقدر دوست دارم یه روز آقا رضای امیرخانی رو ببینم و با هم یه گپ مفصل بزنیم ) تب خوندن کتاب امسال توی این تابستون داغ شروع شد و با قعله حیوانات و۱۹۸۴ و عادت می کنیم ادامه پیدا کرده تقربیا هر دو روز یه کتاب حدود۳۰۰ صفحه ای ( اگه اینجوردرس میخوندم شاگرد اول دانشگاه بودم !!!!!!)